۱- تمرکز بیش از حد تصمیمگیری در سطوح بالا:
در بسیاری از سازمانها، رشــــــــــد نیروی انسانی بدون تفویـض اختیــــــــار و ارتقــــاء سطح رهبـــــــــــری میانردهها اتفاق میافتد. این موضوع باعث ایجاد گلوگاه در تصمیمگیری و تأخیــــــر در اجرای امور میشود.
2- جذب نیروهای ناهماهنگ با فرهنگ سازمانی:
رشد سریع ممکن است منجر به استخــــــدام نیروهایی شود که با ارزشها و سبـــــــــک کاری سازمان همراستا نیستند. این عدم تطابـــــــــــق فرهنگی میتواند موجب ناهماهنگی و اصطکاک درونتیمی گردد.
3- نداشتن افراد سطح A در جایگاههای کلیدی:
وقتی تیم، با افرادی پر شود که یا مهارت کافی ندارند یا پتانسیل رشد در ۳ تا ۵ سال آینده را ندارند، سرعت تصمیمگیری پایین میآید و کیفیت کار افت میکند.
4- نبود سیستمها و ساختارهای مقیاسپذیر:
در بسیاری از موارد، ابزارها و سیستمهای اطلاعاتی سازمان متناسب با حجم جدید عملیات رشد نمیکنند، که این موضوع بهرهوری را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.
5- پیچیده کردن بیدلیل استراتژیها و فرآیندها:
آقای ورن هارنیش معتقد است:
“باید همهچیز را احمقانه ساده نگه دارید”.
رشد معمولاً با افزودن لایههای تصمیمگیری، ابزارها و سیاستهای جدید همراه میشود. اگر این پیچیدگیها بیدلیل باشند، انرژی تیم صرف مدیریت سیستم میشود نه خلق ارزش. و بهرهوری به شدت پایین میآید.