داستان واقعی و الهام بخش هوارد شولتز؛ پسری که از دل فقر، امپراتوری استارباکس را ساخت
در یکی از محلههای فقیرنشین بروکلین، پسری زندگی میکرد که آیندهای روشن برای خود نمیدید. خانه کوچک، درآمد کم، و پدری که با کارهای سخت روزگار میگذراند. هوارد شولتز هر روز با صحنههای روبهرو میشد که روحش را آذر میداد:
پدری که تمام عمرش را جان کند، اما حتی بیمه درمانی هم از حمایت حمایت نمیکرد.
هوارد بارها دیدند پدرش بعد از یک تجربه کاری، چند هفته بیکار و بیدرآمد میماند. کسی نبود دست او را بگیرد. همان روزها بود که هوارد تصمیم گرفت:
«وقتی بزرگ شدم، اجازه نمیدهم هیچ کارگری مثل پدرم بیپناه بماند.»
سالها گذشت… هوارد با تلاش زیاد وارد دانشگاه شد و سپس در یک شرکت فروش دستگاههای قهوهساز کار پیدا کرد. در یکی از سفرهای کاری، وارد فروشگاهی کوچک شد. فروشگاهی که تنها دانه های قهوه میفروخت. اسمش “استارباکس” بود.
اما هوارد چیزی را دید که دیگران نمیدیدند. او فهمید:
قهوه فقط یک نوشیدنی نیست؛ یک حس است. یک مکث شیرین در میان شلوغی زندگی است.
یک مکان برای آرام شدن، حرف زدن، فکر کردن…
وقتی ایدهاش را با مالکان اصلی در میان گذاشتند، مخالفت کردند.
اما او تسلیم نشد.
سالها جنگید، سرمایه جمع کرد و در نهایت استارباکس را خرید.
اما بزرگترین خلاقیتش این نبود…
بزرگترین تصمیم زندگی او، انجام کاری بود که هیچ کارفرمایی در آمریکا برای او نبود:
💚 او برای تمام افراد، حتی پارهوقتها، بیمه و مزایا قرار داده است.
چرا؟
چون هنوز تصویرش در ذهنش بود…
کارگری که هیچکس حمایتش نکرد.
امروز استارباکس با بیش از ۳۰ هزار شعبه، یکی از جهانهای شناختهشدهترین برندهای است.
و همه اینها از پسری شروع شد که فقط یک چیز را خوب فهمیده بود:
آدمها قبل از قهوه، خود انسان را مینوشند.