“چیزی که بیشتر شرکتها به آن نیاز دارند،
دانستن بیشتر نیست
بلکه انجامدادن بیشتر است.”
“در ایالات متحده فقط 4% درصد شرکتها از مرحله استارتاپ به مرحله رشد میرسند.”
در کشور ما چطور؟
برای جذب نیروهای ستاره، میبایست شرکت و چشماندازتان را بفروشید.
با همان انرژی و جدیتی که برای جذب مشتری صرف میکنید، برای جذب پرسنل خود نیز، شرکتتان را بازاریابی کنید.
ورن هارنیش به نقل از ایلان ماسک میگوید:
هر سه ماه یکبار، یک فرآیند را که به نظر میرسد ناکارآمدترین است، درنظر بگیرید و آن را اصلاح کنید.
روی فرآیند تمرکز کنید (چه چیزی-What)
نه افراد (چه کسی-Who)
سیستم را طوری طراحی کنید که به جای مقصرسازی افراد، به اصلاح ساختارها، روشها و نقاط اصطکاک بپردازد. این همان نگاه سازمانهای مقیاسپذیر و یادگیرنده است.
همه شرکتهایی که واقعا روی موشک رشد هستند، همگی وجوه مشترک ذیل را دارا هستند:
قوانین کم و ساده
تکرار مداوم آنها
ثبات در اجرایشان
به دنبال مشکلات و دردسرهای تکرار شونده برای مشتریان و کارکنانتان باشید.
دردسرهای مکرر مشتریان و کارکنان، 40 درصد از زمان کارکنان شما را هدر میدهد.
مشکلات و دردسرهای تکرار شونده مانند افتادن قطرات آب بر روی سنگ هستند، هر روز کمی از سازمان را فرسوده میکند و در نهایت، کارکنان و مشتریان را خسته و ناراضی برجای میگذارند.
دردسرهای مشتریان، فرصتهای کسبوکار شما هستند.
عدد حیاتی:
مهمترین شاخص قابل اندازهگیری در سازمان که باید طی 3 تا 12 ماه آینده به آن دست پیدا کنیم چیست؟
عدد بحرانی باید به یکی از موارد ذیل پاسخ دهد:
یک فرصت
یا یک چالش